تبليغاتX
دست نوشته های مهران بیرم زاده

دست نوشته های مهران بیرم زاده

هر کس از ظن خود شد یار من

وقت آن شده جامه از تن بکنم و بدوزمش که از فراغ و فراق، چاک چاک شده. گر عمری بود چیز هایی را در  اینجا خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 22:51  توسط مهران  | 

عجب شلاقی می زند باران بر ماسه های کنار دریا

دریا هم به خروش آمده از این تندی شلاق.

رو در روی موج هایی که در حال جان دادنند

و بر کنار ساحل ماسه ای،

پسری است منتظر تا شاهدی باشد بر مرگ موج ها...

زنی جوان می آید با چتری سرخ.

می پرسد از پسر: «تو مرد بارانی؟»

لحظه ای اما فقط شکستن موج و شلاق باران است صدا...

گویی فرصتی است برای زن تا جا نخورد از حرف پسر.

پاسخ می دهد: « من خود بارانم»

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 1:10  توسط مهران  | 

انفجار بمب هسته ای هیروشیما و ناکازاکی. بازسازی اروپا. ماجرای کشیده شده دیوار برلین. حمله ی ارتش سرخ به مجارستان و چک اسلواکی. جنگ کره. جنگ ویتنام. استقلال کشور هایی چون هند و الجزایر. کودتاهایی چون کودتا در ایران ، گواتمالا، اندونزی، عراق و... آمریکای لاتین. جنگ های اعراب و اسراییل. شورش های شهر همیشه بیدار پاریس. جنبش های چریکی آمریکای لاتین و... ماجرای خلیج خوک ها. رقابت های اقتصادی بر سر نفت. رقابت های فضایی. آپولو. چرنوبیل. کشتار های وسیع در آفریقا. آسیا و آمریکای لاتین. انقلاب ایران. جنگ ۸ ساله ایران و عراق. فروپاشی شوروی. فروپاشی دیوار برلین و اتحاد دو آلمان. تجزیه یوگسلاوی و جنگ های نژادی.... و حمله به مرکز تجارت جهانی از سوی طالبان. جنگ های افغانستان و عراق و.... گوشه ای از خبرهایی که تنها در نیم قرن پخش شد در جهان. در این بین نام هایی ماندگار شدند در دنیای بشر دو پا که به واسطه خدمت هایشان فراموش ناپذیرند و به نیکی یادشان می رود. به باورم چیزی که آنها را بزرگ نگه داشت و حتا پس از مرگ هم زنده در این راز خلاصه می شود که با آن بزرگی، فروتن بودند و از انسان دوست ترین ها.  

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 16:41  توسط مهران  | 

در سرزمین مردگان هم آراممان نمی گذارند. کبوتر را قصد سر بریدن دارند هنوز. پدر تو خود شاهد بودی که گل ها هم رنگین شدند به خون. روحت شاد پدر. هنوز می دانم که پشتم هستی بی آن که کمتر حس کنم به دلسوزیت. هنوز هم زنده ای و به من امید و روحیه می دهی. در سرزمین مردگان اما دیگر مرده ای ندیدم. انگار همه زنده بودند. خدایا شکرت. پدرم سپاس.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 1:55  توسط مهران  | 

خدا بزرگ است
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 16:38  توسط مهران  | 

چهل روز گذشته که تو رفتی. خوش گلیپ سیز. چهل روز گریه نکردم و رفتی. خوش گلیپ سیز. چهل روز خون دل خوردم جای گریه و رفتی. خوش گلیپ سیز. راستی آن لحظه هیچ فکر می کردی که باعث شوند تا تو بروی و رفتی؟ خوش گلیپ سیز. همان ها که برادرانت بودند روزی؟ اما تو رفتی. خوش گلیپ سیز. باز باید گفت انگار بازگشت همه به سوی اوست. خوش گلیپ سیز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 1:23  توسط مهران  | 

باید کوهنورد باشی یا حداقل اهل کوه و دوستدار طبیعت باشی تا بدانی این کار خیانت است. اینکه پس از يك هفته توقف بر اثر فشار نمايندگان مجلس و رسانه‌ها مسطح كردن دامنه‌ی جنوبی دماوند از سر گرفته شد. با این وصف قید طبیعت دامنه ی جنوبی دماوند را باید زد. کشتن طبیعت هم مثل کشتن انسان است. مگر فرقی دارد. نه ندارد. دو لودر و شش كاميون كار مخروط ريزی شنی را در اين جاده به شدت آغاز كردند. آنها كاری كه به صورت معمول در دو، سه روز انجام می‌شود را در يك روز انجام دادند. وای برما که عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 15:3  توسط مهران  | 

دلم می خواد چیزی بنویسم اما نمی تونم. دلم می خواد فکر کنم اما باز هم نمی تونم. دلم می خواد آواز سر بدهم اما نمی تونم. دلم می خواد باهات حرف بزنم اما نمی تونم دلم می خواد چیزی بخونم اما نمی تونم دلم می خواد راحت باشم اما نمی تونم دلم می خواد دلم می خواد… عقلم می خواد عاقل باشم اما نمی تونم عقلم می خواد که ازت گله کنم اما نمی تونم عقلم می خواد دیگه گریه نکردم اما نمی تونم عقلم می خواد بیشتر تلاش کنم اما نمی تونم …. تو همین گیر و دار بودم که دیدم هم فکر کردم هم آواز خوندم هم باهات حرف زدم هم چیزی خوندم هم راحت بودم هم خواستم و خواستم و خواستم هم عاقل بودم هم ازت گله کردم هم گریه نکردم هم بیشتر تلاش کردم هم … راستی تا به حال فکر کردی که آدمی چقدر در عین شجاعت می ترسد و در عین ترسو بودن شجاع می شود. انگار ما پر از تضاد و پارادوکسیم و همین هماهنگی تضاد هاست که تعادلی زیبا را از زندگی برایمان می سازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 0:37  توسط مهران  | 

صحن دکان غرق در خون بود و مرد سنگدل

از در تنگ قفس

چنگ خون آلوده ی خود را درون می برد

پنجه بر جان یکی زان جمع می افکند،

او را با همه ی فریاد جانسوزش برون می برد

مرغکان را یکی یکی می کشت و در سطلی

پر از خون، سرنگون می کرد

صحن دکان را سراسر خون می کرد.

بسته بالان قفس،

غافل از بیداد درون

بر سر یک دانه افزون، جنگ و غوغا داشتند!

تا برون آرند چشم یکدیگر را

بر سر هم خیز بر می داشتند!

گفتم: ای بیچاره انسان،

حال اینان، حال توست

تیغ آن بیدادگر، در پشت در، دنبال توست

پشت این در، داس خونین دست اوست.

بر سر یک نکته، یا یک لقمه،

آن هم هیچ و پوچ

اینچنین دشمن چرایی؟

می توانی بود دوست

مهلتی تا هست باقی، دوستی کن، دوستی،

تا بری از یاد، این بیداد را

تا نیاری یاد، این صیاد را

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:17  توسط مهران  | 

پروسه ی بایکوت جادوگر از سوی عباس انصاری فرد، مدیرعامل پرسپولیس، انجام شد تا مدیران ورزشی برابر رییس بزرگ رو سفید باشند. این بایکوت سرخ در حالی شکل گرفت که مدت ها جادوگر دنیای توپ گرد و زمین سبز در انتظار انصاری فرد مانده بود تا پاسخ نهایی را از او بگیرد. در هر حال علی کریمی همانی بود که در دیدار پایانی مقدماتی جام جهانی و پس از شنبه ناراضی سیاسی اجتماعی ایران، با دستبند سبز به میدان ملی آمده و کینه ی مسئولان دولتی را برای خود خریده بود. از سویی دیگر مدیران دولتی قرمزهای تهران نیز با وجود آگاهی از این امر که باید در برابر میلیون ها طرفدار سرخ پاسخگو باشند از جذب علی کریمی خودداری کردند تا کریمی حسرت زمان هایی را بخورد که برای پرسپولیس از دست داده است. البته مدیران دولتی پرسپولیس به این هم قانع نشده و با اعلام اینکه کریمی با خواسته ی بزرگ مالی ۵۰۰ میلیونی تیم بی پولشان را در تنگنا برای لغو مذاکره ها قرار داده، زیرکانه کریمی را برابر هواداران قرار می دهد. انصاری فرد چنین به کریمی می تازد ولی هیچگاه نمی گوید چگونه است باشگاهی با این مشكل مالی بزرگ، در روز قرارداد بازيكن برزيلی اش و در شرايطی كه این برزیلی حتا يك جلسه هم با تيم تمرين نكرده است، ۲۰۰ هزار دلار به بازیکن خارجی خود پرداخت می كند. در مقابل اما علی کریمی سعی در انجام امتحان سنجش هوش از هواداران و افکار عمومی را دارد انگار: « هواداران پرسپوليس خودشان می‌توانند بهترين قضاوت را داشته باشند. اگر قرار بود پرسپوليس من را در باشگاه نگه دارد، نبايد چهار هفته مرا بازی می‌دادند. پرسپوليس خانه‌ی اول و آخر من است و به هيچ شخص خاصی تعلق ندارد و روزی برای خداحافظی به خانه باز خواهم گشت» آری چنین است که علی جادوگر می رود. با این تفاسیر تا زمانی كه این مديريت در باشگاه حاكم باشد، امكان حضور علی كريمی در پرسپوليس عملا امکان ناپذیر خواهد بود. جالب آنکه محمود رضا فاضلی، مدیر برنامه های علی کریمی، با اعلام اینکه جادوگر هيچ پيشنهاد مالی را به پرسپولیس نداده‌ و این مدیران پرسپولیس بودند که پیشنهاد شفاهی را مطرح کردند و کمی بعد در پيشنهاد كتبی ۳۰ درصد از آن مبلغ كم كردند و گفتند اين ۳۰ درصد را از راه های ديگر كه راه‌هایی غير قانونی بود، پرداخت می كنند. این گونه است که بار دیگر مدیران دولتی ورزش به دروغ گویی متهم می شوند اما به گونه ای رفتار می کنند تا با كمال بی‌انصافی با شخصيت بازيكنی چون علی كريمی بازی شود. جالب است که تمامی ارتباط های ده روزه ی اخیر مدیر برنامه های این ستاره فوتبال نه با شخص مدیر عامل که با رییس دفتر این مدیر بوده است و این موضوع خود شبهه ایست بر این مدعا که اصولا انصاری فرد به دنبال انجام پروژه ای برای فراری دادن جادوگر از فوتبال ایران بوده است. فاضلی هم با گلايه از رفتار مديران پرسپوليس به نکته ای جالب توجه اشاره می کند که برای نخستین بار در فوتبال ایران انجام گرفته است:« نخستين بار است كه برای انتقال يك بازيكن دو طرف صحبت‌هايشان را با مطبوعات انجام می‌دهند. مديران پرسپوليس صحبتی را مطرح می‌كنند و ما هم مجبور می‌شويم در رسانه‌ها پاسخ‌شان را بدهيم.» در هر حال در مدیریت دولتی دکتر احمدی نژاد که استفاده از صفت های "ترین" همچون بهترین، اولین، بزرگترین، منحصر به فرد و ... جزو افتخارهای ادبیاتی و البته عملیاتی محسوب می شود، باید هم شیوه جذب بازیکن به صورت رسانه ای و برای اولین بار در سراسر دنیا ابداع و راه اندازی شود. با این تفاسیر است که جادوگر فوتبال ایران قید حضور در تیم محبوبش را می زند تا به احتمال قریب به یقین بار دیگر لژیونر شود. او که سال گذشته با ماهی شش ميليون تومان پذيرفت تا برای پرسپوليس بازی كند، امسال با عدم صداقت مسئولان باشگاهش روبروست و در عین حال در برابر میلیون ها هوادار سرخ فوتبال در مضان اتهام به غیرت فروشی.

 تمامی این مسایل در حالی است که فاضلی از یک موضوع دیگر هم پرده بر می دارد:« در يكی از بندهای قرارداد آمده است كه به محض امضای قرارداد بايد بيست و پنج ميليون تومان به مدير برنامه‌های كريمی پرداخت شود اما بايد مطلبی را بعد از سه سال عنوان كنم. روزی كه قرار شد بايرن مونيخ به خاطر زلزله بم و انجام بازی دوستانه و خیر خواهانه به تهران سفر كند، با مديران وقت پرسپوليس تماس گرفتيم و اعلام كرديم كه سفارت ایران برای صدور ويزای اعضای باشگاه بايرن مونيخ طلب پول كرده است. آنها ابتدا گفتند با سفارت صحبت شده و چون كار فرهنگی است، براي رواديد پولی گرفته نمی‌شود. وقتي به سفارت ايران در امارات مراجعه كرديم، سفارت براي صدور ويزا طلب پول كرد. با مسوولان باشگاه تماس گرفتيم. آنها گفتند شما بپردازيد و ما اين پول را به شما می‌دهيم اما پس از سه سال هنوز طلبم را از پرسپوليس نگرفته‌ام. این بار اما تمام مدارك هم موجود است. وقتی با باشگاه پرسپوليس صحبت كردم و جريان طلبم را اعلام كردم، آنها گفتند كه در زمان قرارداد با كريمی طلبم را هم پرداخت می‌كنند اما حالا حقايق را وارونه جلوه می‌دهند و می‌گويند يكی از شرايط كريمی دادن 25 ميليون تومان به مدير برنامه‌هايش بوده است.» این گونه است که علی کریمی از حضور در محبوب ترین تیم فوتبال ایران باز می ماند تا بار دیگر و این بار در عرصه ورزش ثابت شود که مدیران کنونی استادان مهره سوزی ها هستند. به قولی گفتنی کار هر کس نیست عاشق شدن، قلب پاک می خواهد و وجدان قشنگ.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 6:33  توسط مهران  |